سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و آنگاه که از خبّاب یاد کرد فرمود : ] خدا بیامرزاد خبّاب پسر أرتّ را . به رغبت اسلام آورد و از روى فرمانبردارى هجرت کرد و به گذران روز قناعت ، و از خدا راضى بود و مجاهد زندگى نمود . [نهج البلاغه]
 
دوشنبه 88 خرداد 25 , ساعت 5:29 عصر
شنبه 86 خرداد 12 , ساعت 11:46 صبح

 

هلال بن نافع گوید: من با سپاه عمر بن سعد ایستاده بودم.ناگاه کسى فریاد زد: اى امیر بشارت باد تو را که شمر، حسین را کشت.من خود را میان صفوف لشگر رساندم و برابر حسین ایستادم.چنان دیدم که آن حضرت در حال جان دادن است.به خدا هرگز مانند حسین کشته‏اى را ندیده بودم که با خون، چهره خویش را خضاب کرده و سیمایى این چنین داشته باشد.انوار درخشان چهره او و زیبایى هیئتش مرا از اندیشه شهادت او بازداشت.حسین ع در این حال طلب آب مى‏کرد، و من شنیدم کسى را که مى‏گفت: به خدا هرگز آب نخواهى نوشید، تا آنگاه که به دوزخ وارد شوى و از آب حمیم بنوشى.حسین ع گفت: آیا من به دوزخ وارد مى‏شوم و از آب آن مى‏نوشم؟ نه، هرگز چنین نیست.به خدا من بر جدم پیمبر خدا ص و به منزل او در بهشت وارد مى‏شوم و از آب خوشگوار آن مى‏نوشم و از ستمهایى که بر من روا داشتید، شکایت به او خواهم برد .

هلال بن نافع گوید: لشگر با شنیدن این سخن به شدت در خشم و غضب فرو رفتند، چندان که گویى خداوند کمترین مهر و محبتى در دل هیچ یک از آنان قرار نداده است.

پس عمر بن سعد رو کرد به مردمى که در طرف راست وى بودند و گفت: به سوى حسین پیش روید و کار او را تمام کنید.همچنین به سنان بن خولى بن یزید گفت: سرش را جدا کن.پس خولى پیش رفت اما ضعف بر وى رو آورد و بلرزید.پس سنان بن انس و یا شمر بدو گفت: خدا بازوهایت را بشکند.چرا مى‏لرزى؟ آنگاه سنان و به گفته بعضى شمر فرود آمد و حسین ع را بکشت و سر مبارک آن حضرت را از بدن جدا کرد، در حالى که مى‏گفت: من سر تو را جدا مى‏کنم در حالى که مى‏دانم تو سرور امت و فرزند پیمبر خدا و از جهت پدر و مادر بهترین مردم هستى.سپس سر مقدس آن حضرت را به خولى سپرد و از وى خواست سر را نزد امیر عمر بن سعد ببرد.شاعر در این مورد گفته است:

فای رزیة عدلت حسینا 
غداة تبیره کفا سنان

در این هنگام یکى از کنیزان از خیمه حسین ع بیرون آمد.پس یکى از افراد سپاه دشمن به وى گفت: مولایت حسین کشته شد.وى مى‏گوید: در حالى که فریاد مى‏کردم به سرعت به خیمه شتافتم.همین که خبر شهادت حسین ع را به خاندان آن حضرت بگفتم، در حالى که آنان به شدت در بهت و حیرت فرو رفته بودند و مرا مى‏نگریستند، فریاد و ناله و صیحه و شیون آنان از هر سو به آسمان رفت..

منبع:

http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=EAEJE2.htm


   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ