سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دوستی افسرده دل، کمتر می پاید . [امام علی علیه السلام]
 
چهارشنبه 85 دی 27 , ساعت 6:29 عصر

حوادث شب ولادت

در روایات ما آمده است که در شب ولادت آنحضرت‏حوادث مهم و اتفاقات زیادی در اطراف جهان بوقوع پیوست که‏پیش از آن سابقه نداشت و یا اتفاق نیفتاده بود که از جمله‏«ارهاصات‏»بوده بدانگونه که در داستان اصحاب فیل ذکر شد،و در قصیده معروف برده نیز آمده که چند بیت آن چنین است:

یوم تفرس منه الفرس انهم قد انذروا بحلول البؤس و الفئم و بات ایوان کسری و هو منصدع کشمل اصحاب کسری غیر ملتئم النار خامدة الانفاس من اسف علیه و النهر ساهی العین من سدم و ساء ساوه ان غاضت‏بحیرتها و رد واردها بالغیظ حین ظم کان بالنار ما بالماء من بلل حزنا و بالماء ما بالنار من ضرم

و شاید جامعترین حدیث در اینباره حدیثی است که مرحوم صدوق‏«ره‏»در کتاب امالی بسند خود از امام صادق علیه السلام‏روایت کرده و ترجمه‏اش چنین است که آنحضرت فرمود:

ابلیس به آسمانها بالا می‏رفت و چون حضرت عیسی‏«ع‏»بدنیا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا می‏رفت،و هنگامیکه رسولخدا«ص‏»بدنیا آمد از همه آسمانهای هفتگانه‏ممنوع شد،و شیاطین بوسیله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏گردیدند،و قریش که چنان دیدند گفتند:

قیامتی که اهل کتاب می‏گفتند بر پا شده!

عمرو بن امیه که از همه مردم آنزمان به علم کهانت وستاره شناسی داناتر بود بدانها گفت:بنگرید اگر آن ستارگانی‏است که مردم بوسیله آنها راهنمائی می‏شوند و تابستان و زمستان‏از روی آن معلوم گردد پس بدانید که قیامت‏بر پا شده و مقدمه‏نابودی هر چیز است و اگر غیر از آنها است امر تازه‏ای اتفاق‏افتاده.

و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هیچ بتی درآنروز بر سر پا نبود،و ایوان کسری در آن شب شکست‏خورد وچهارده کنگره آن فرو ریخت.و دریاچه ساوه خشک شد.ووادی سماوه پر از آب شد.

آتشکده‏های فارس که هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گردید.

و مؤبدان فارس در خواب دیدند شترانی سخت اسبان عربی‏را یدک می‏کشند و از دجله عبور کرده و در بلاد آنها پراکنده‏شدند،و طاق کسری از وسط شکست‏خورد و رود دجله در آن‏وارد شد.

و در آن شب نوری از سمت‏حجاز بر آمد و همچنان بسمت‏مشرق رفت تا بدانجا رسید،فردای آن شب تخت هر پادشاهی‏سرنگون گردید و خود آنها گنگ گشتند که در آنروز سخن‏نمی‏گفتند.

دانش کاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گردید،وهر کاهنی که بود از تماس با همزاد شیطانی خود ممنوع گردید ومیان آنها جدائی افتاد.

آمنه گفت:بخدا فرزندم که بر زمین قرار گرفت دستهای‏خود را بر زمین گذارد و سر بسوی آسمان بلند کرد و بدان‏نگریست،و نوری از من تابش کرد و در آن نور شنیدم گوینده‏ای‏می‏گفت:تو آقای مردم را زادی او را محمد نام بگذار.

آنگاه او را بنزد عبد المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته‏بود به عبد المطلب گزارش دادند،عبد المطلب او را در دامن‏گذارده گفت:

الحمد لله الذی اعطانی هذا الغلام الطیب الاردان قد ساد فی المهد علی الغلما

ستایش خدائی را که بمن عطا فرمود این فرزند پاک و خوشبورا که در گهواره بر همه پسران آقا است.

آنگاه او را به ارکان کعبه تعویذ کرد. (1) و در باره او اشعاری‏سرود.

و ابلیس در آن شب یاران خود را فریاد زد(و آنها را بیاری‏طلبید)و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند:ای سرور چه چیزتو را بهراس و وحشت افکنده؟گفت:وای بر شما از سر شب تابحال اوضاع آسمان و زمین را دگرگون می‏بینم و بطور قطع درروی زمین اتفاق تازه و بزرگی رخ داده که از زمان ولادت عیسی‏بن مریم تاکنون سابقه نداشته،اینک بگردید و به بینید این اتفاق‏چیست؟

آنها پراکنده شدند و برگشتند و اظهار داشتند:ما که تازه‏ای‏ندیدیم.

ابلیس گفت:این کار شخص من است آنگاه در دنیابجستجو پرداخت تا به حرم-مکه-رسید،و مشاهده کرد فرشتگان اطراف آنرا گرفته‏اند،خواست وارد حرم شود که فرشتگان بر اوبانگ زده مانع ورود او شدند،بسمت غار حری رفت و چون‏گنجشکی گردید و خواست در آید که جبرئیل بر او نهیب زد:

-برو ای دور شده از رحمت‏حق!ابلیس گفت:ای جبرئیل‏از تو سؤالی دارم؟

گفت:بگو،پرسید:از دیشب تاکنون چه تازه‏ای در زمین رخ‏داده؟

پاسخداد:محمد-صلی الله علیه و آله-بدنیا آمده.

شیطان پرسید:مرا در او بهره‏ای هست؟گفت:نه.

پرسید:در امت او چطور؟

گفت:آری.ابلیس که این سخن را شنید گفت:خوشنود وراضیم.

و در حدیث دیگری که در کتاب کمال الدین نقل کرده‏چنین است که در شهر مکه شخصی یهودی سکونت داشت ونامش یوسف بود،وی هنگامی که ستارگان را در حرکت وجنبش مشاهده کرد با خود گفت:این تحولات آسمانی بخاطرولادت همان پیغمبری است که در کتابهای ما ذکر شده که‏چون بدنیا آید شیاطین رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع‏گردند. و چون صبح شد بمجلسی که چند تن از قریش در آن بودندآمد و بدانها گفت:آیا دوش در میان شما مولودی بدنیا آمده؟

گفتند:نه.

گفت:سوگند به تورات که وی بدنیا آمده و آخرین پیمبران‏است و اگر اینجا متولد نشده حتما در فلسطین متولد گشته است.

این گفتگو گذشت و چون قریشیان متفرق شدند و بخانه‏های‏خود رفتند داستان گفتگوی با آن یهودی را با زنان و خاندان خودبازگو کردند و آنها گفتند:آری دیشب در خانه عبد الله بن‏عبد المطلب پسری متولد شده.

این خبر را بگوش یوسف یهودی رساندند،وی پرسید:آیا این‏مولود پیش از آنکه من از شما پرسش کردم بدنیا آمده یا بعد ازآن؟گفتند:پیش از آن!گفت:آن مولود را بمن نشان دهید.

قریشیان او را به درب خانه آمنه آوردند و بدو گفتند:فرزندخود را بیاور تا این یهودی او را به‏بیند،و چون مولود را آوردند ویوسف یهودی او را دیدار کرد جامه از شانه مولود کنار زد وچشمش به خال سیاه و درشتی که روی شانه وی بود بیفتاد دراینوقت قرشیان مشاهده کردند که حالت غش بر آن مرد یهودی‏عارض شد و بزمین افتاد قرشیان تعجب کرده و خندیدند.

یهودی برخاست و گفت:آیا می‏خندید؟باید بدانید که این پیغمبر پیغمبر شمشیر است که شمشیر در میان شما می‏نهد...

قرشیان متفرق شده و گفتار یهودی را برای یکدیگر تعریف‏می‏کردند.

و در حدیثی که مرحوم کلینی شبیه به روایت‏بالا از مردی ازاهل کتاب نقل کرده آنمرد کتابی به قرشیان که ولید بن مغیرة وعتبة بن ربیعه و دیگران در میانشان بود رو کرده و گفت:نبوت‏از خاندان بنی اسرائیل خارج شد و بخدا این مولود همان کسی‏است که آنها را پراکنده و نابود سازد!

قریش که این سخن را شنیدند خوشحال شدند،مرد کتابی‏که دید آنها خوشنود شدند بدیشان گفت:خورسند شدید! بخداسوگند این مولود چنان سطوت و تسلطی بر شما پیدا کند که‏زبانزد مردم شرق و غرب گردد.

ابو سفیان از روی تمسخر گفت:او بمردم شهر خود تسلطمی‏یابد!

و نظیر آنچه در روایات ما آمده برخی از این حوادث درروایات اهل سنت نیز ذکر شده اما در بسیاری از آنها این حوادث‏قبل از بعثت رسولخدا«ص‏»ذکر شده نه مقارن ولادت.

مانند روایاتی که در سیره ابن هشام و تاریخ‏طبری و جاهای دیگر است و در صحیح بخاری نیز از ابن عباس روایت‏شده (2) و فخر رازی نیز در تفسیر آیه شریفه «فمن یستمع‏الآن یجد له شهابا رصدا» (3) در مورد منع شیاطین از نفوذ در آسمانها وتیرهای شهاب همین گفتار را داشته و اقوالی در اینباره نقل‏کرده (4) و از ابی بن کعب نیز حدیثی در اینمورد نقل کرده‏اند که‏گفته است:

«لم یرم بنجم منذ رفع عیسی علیه السلام حتی بعث رسول‏الله-صلی الله علیه و آله-» (5) و در اشعار بعضی از شاعران‏عرب نیز قسمتی از این حوادث در مورد مبعث آمده مانند اشعارزیر که از شاعری بنام قیروانی نقل شده که می‏گوید:

و صرح کسری تداعی من قواعده و انفاض منکسر الاوداج ذامیل‏و نار فارس لم توقد و ما خمدت مذالف عام و نهر القوم لم یسل‏خرت لمبعثه الاوثان و انبعثت ثواقب الشهب ترمی الجن بالشعل

یک سئوال

اکنون جای یک سئوال هست که اگر کسی بگوید:آیانظیر آنچه در این روایات آمده در کتابهای تاریخی و روایات غیراسلامی هم ذکری از آنها شده یا نه؟

که ما در پاسخ این سئوال می‏گوئیم:اولا اگر حدیث وروایتی از نظر سند و صدور از امام معصوم علیه السلام برای اثابت‏شد دیگر کدام روایت و تاریخی برای ما معتبرتر از آن حدیث‏و روایت می‏تواند باشد،و همه بحثها در همان قسمت اول واعتبار سند و به اصطلاح‏«صغرای قضیه‏»است،ولی پس ازاثبات دیگر استبعاد و زیر سئوال بردن حدیث،جز ضعف ایمان وتاریخ زدگی محمل دیگری نمی‏تواند داشته باشد،وگرنه کدام‏تاریخ و روایتی معتبرتر از آن تاریخ و روایتی است که از منبع‏وحی الهی سرچشمه گرفته باشد و کدام داستان و حدیثی‏محکمتر از داستان و حدیثی است که از زبان پیمبران و ائمه‏معصوم علیهم السلام صادر گردیده باشد!

مگر نه این است که سرچشمه پر فیض و زلال همه علوم‏آنهایند؟و معیار صحت و سقم همه دانشهای بشری گفتار آنهااست؟

و ثانیا-می‏گوئیم:مگر تاریخ صحیح و دست نخورده‏ای از گذشتگان و زمانهای قدیم در دست داریم که ما بتوانیم این‏روایات را با آنها منطبق ساخته و یا تاییدی از آنها بگیریم؟

جائی که مقدس‏ترین کتابها مانند تورات و انجیل با آنهمه‏نسخه‏های متعددی که معمولا از آنها در دست مردم آن زمانهابوده و جمله جمله و کلمه بکلمه آنها مورد احترام و متن دستورات‏دینی آنها بوده از دستبرد و تحریف و تصحیف و اسقاط در امان‏نبوده،و طاغوتهای زمان و جیره خوارانشان احکام و فرامین آنها رابنفع ایشان تغییر داده و یا اسقاط کرده‏اند،دیگر چگونه کتابهای‏تاریخی معدودی که در زوایای کتابخانه‏ها با نسخه‏های خطی‏منحصر به فرد یا نگشت‏شماری وجود داشته می‏تواند مورد اعتمادباشد؟

و ثالثا-بر فرض که چنین تاریخی وجود داشته باشد که‏اوضاع و احوال آنزمانها را نوشته و ثبت کرده باشد آیا همه‏وقایعی که در آنزمانها اتفاق افتاده در تاریخها ثبت و نگارش‏شده؟و آیا وسائل ارتباطی آنچنان بوده که تاریخ نگاران بتواننداز هر اتفاقی که در گوشه و کنار جهان آنروز اتفاق می‏افتاده‏مطلع گردند و آنرا در تاریخ ثبت کنند؟مگر امروزه با تمام این‏وسائل ارتباطی و مخابراتی و رادیوها و تلویزیونها و ماهواره‏هاو...چنین کاری انجام شده و چنین ادعائی می‏توان کرد؟... مگر وسائل ارتباطی جهان آزادند و مستقلانه و بدور از سیاستها واختناقها و خارج از کانالهای مخصوص و صافیهای انحصاری‏می‏توانند کوچکترین خبری را منتشر کنند؟آن هم خبری که‏بصورت معجزه آسمانی برای شکست‏یک قدرت طاغوتی و یک‏دربار سلطنتی بوقوع پیوسته باشد...؟مگر معجزاتی امثال‏«شق‏القمر»که وقوع آن مورد اتفاق همه مسلمانان می‏باشد و بگفته‏دکتر سعید بوطی-نویسنده مصری-در کتاب فقه السیرة از امورمتفق علیه در نزد علماء و دانشمندان اسلامی است در تاریخهای‏گذشته نقل شده...؟و بلکه معجزات انبیاء گذشته مانند سردشدن آتش بر ابراهیم خلیل علیه السلام و شکافته شدن دریابوسیله عصای موسی و اژدها شدن و بلعیدن آن تمام مارهای‏جادوئی ساحران و زنده شدن مردگان بدعای حضرت مسیح وامثال آن جز در کتابهای مقدس و مذهبی در تاریخها و روایات‏دیگر آمده و ذکری از آنها دیده می‏شود؟!...

و حقیقت آن است که تاریخ نویسان و وقایع نگاران گذشته‏در انحصار طاغوتهای زمان بوده-چنانچه امروزه نیز عموما اینگونه‏است و بشر هنوز نتوانسته خود را از قید و بند ایشان آزاد سازد-وانبیاء الهی نیز پیوسته بر ضد همان طاغوتها قیام می‏کرده ومبارزه داشتند،و آنها همواره در صدد از بین بردن انبیاء و محو نام و آثار ایشان بوده و بهر وسیله می‏خواسته‏اند آنها را افرادی‏ماجراجو و بی شخصیت و افسادگر معرفی کنند،و هرگز اجازه‏نمی‏دادند آنها را بعنوان مردانی الهی که قدرت انجام معجزه رادارند معرفی کنند،و بهمین دلیل معجزاتی را که بوسیله ایشان‏انجام می‏شده انکار کرده و یا توجیه می‏نمودند،و اگر کتابهای‏آسمانی و روایات مذهبی نبود اثری از این معجزات بجای نمانده‏و بدست ما نرسیده بود...

چنانچه اکنون نیز ما در انقلاب اسلامی خود که یک انگیزه‏مذهبی داشته و ادامه آنرا نیز بیاری خدا همان انگیزه مذهبی وعشق شهادت طلبی در راه خدا و دین،تضمین کرده و بر ضدطاغوتهای شرق و غرب قیام کرده همین شیوه تبلیغی را می‏بینیم‏که هر حرکتی بنفع این انقلاب در داخل و یا خارج بشود مانندراهپیمایی میلیونی و غیر میلیونی که در داخل و یا خارج انجام‏می‏گیرد اصلا منعکس نمی‏شود و در رادیوها و وسائل ارتباطجمعی ذکری از آن نمی‏شود،اما کوچکترین حرکت ضدانقلاب-مانند اجتماعات اندکی که جمعا به صد نفر نمی‏رسدبا آب و تاب در همه رسانه‏های گروهی بعنوان یک حرکت ضدرژیم نه یکبار بلکه چند بار پخش می‏گردد.

و بهمین دلیل ما می‏گوئیم انگیزه و نیازی برای تحقیق در تاریخهای گذشته نداریم و اگر هم تتبع کنیم معلوم نیست‏بجائی برسیم،مگر اینکه بخواهیم بهر وسیله و هر ترتیبی که شده‏تاییدی از تاریخ برای این روایات پیدا کنیم اگر چه مجبور شویم‏برای تطبیق این روایات با تاریخ دست‏به توجیه و تاویلهای‏نامربوط بزنیم،چنانچه نظیر آنرا در داستان اصحاب فیل ذکرکرده و شنیدید و خواندید،که ما آنعمل را محکوم کرده و دلیل برضعف ایمان و غرب‏زدگی و تاریخ زدگی و غیره دانستیم...



لیست کل یادداشت های این وبلاگ