سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هر که ما را دوست بدارد، در روز قیامت همراه ماخواهد بود. [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
شنبه 86 اردیبهشت 22 , ساعت 5:18 عصر

 

همان طورى که قبلا بیان شد شتر رسول خدا(ص) در زمینى که در آن دو یتیم بود، زانو زد، حضرت زمین را از آنها خریدارى نمود و مسجد مدینه را در همانجا بنا فرمود.

مسلمانان دست‏به کار ساختن مسجد شدند، خود پیغمبر نیز مانند یک کارگر عادى کار مى‏کرد و سنگ و خاک به این طرف و آن طرف مى‏برد، مسلمانان دیگر نیز اعم از مهاجر و انصار مشتاقانه کار مى‏کردند و براى سرگرمى و رفع خستگى خود رجزهایى انشا کرده مى‏خواندند که از آن جمله این رجز است:

لئن قعدنا و النبى یعمل

لذاک منا العمل المضلل[اگر ما بنشینیم و پیامبر کار کند براستى که کار زشت و ناروایى انجام داده‏ایم. ]دیگرى مى‏گفت:

لا عیش الا عیش الاخرة

اللهم ارحم الانصار و المهاجرة

[عیش و خوشى در زندگى نیست مگر در آخرت، خدایا انصار و مهاجرین را مورد حمت‏خویش قرار ده. ]

پیغمبر(ص)نیز همین رجز را مى‏خواند جز آنکه به صورت شعرى نمى‏خواند و مى‏گفت:

لا عیش الا عیش الآخرة

اللهم ارحم المهاجرین و الانصار

و در پاره‏اى از روایات نیز آمده است که على(ع)نیز این ارجوزه را مى‏خواند:

لا یستوى من یعمر المساجدا

یداب فیه قائما و قاعدا

و من یرى عن الغبار حائدا

[هیچ گاه کسى که با کوشش و جدیت تمام در حال قیام و قعود به کار ساختمان مسجد مشغول است‏با کسى که روى خود را از خاک و غبار مى‏گرداند مساوى و برابر نیست. ]گویند: عمار بن یاسر نیز این ارجوزه را از على(ع)یاد گرفته بود و مى‏خواند، عثمان بن عفان که گوشه‏اى نشسته و عصایى در دست داشت این ارجوزه را از عمار شنید و پیش خود خیال کرد عمار به او گوشه مى‏زند و منظورش از جمله آخر اوست، از این رو بر آشفته پیش آمد و گفت: اى پسر سمیه من شنیدم که چه گفتى و چنانکه گفتارت را ادامه دهى با این عصا بینى تو را خرد خواهم کرد.

پیغمبر(ص)که این سخن را از عثمان شنید غضبناک شده فرمود:

- اینان را با عمار چه کار؟عمار آنها را به سوى بهشت مى‏خواند و آنها او را به طرف آتش دوزخ دعوت مى‏کنند، همانا عمار پوست میان دو چشم من است. . .

آن گاه فرمود:

- از این پس اگر سخنى از آن مرد(یعنى عثمان)شنیدید به وى اعتنا نکرده و از او دورى کنید!

نگارنده گوید: چنانکه از روایات به دست مى‏آید مسجد مدینه در زمان رسول خدا(ص)دو بار بنا شده، یکى همان بار اول بود که پس از ورود آن حضرت به ترتیبى که گفته شد انجام گردید.

و بار دوم پس از جنگ خیبر و در سال هفتم هجرت بود که تغییرات و توسعه‏اى در آن دادند، که شاید در جاى خود مذکور گردد، و از این رو برخى عقیده دارند داستان عمار و گفتار او با عثمان، و خبر رسول خدا(ص)از آینده عمار همگى مربوط به سال هفتم و بناى دوم مسجد بوده است، و شواهدى هم براى این مطلب ذکر کرده‏اند، و الله اعلم.

سرانجام کار مسجد به پایان رسید و به دستور پیغمبر خدا دیوارهاى اطراف آن را به طول یک قامت‏بالا بردند و چون مدتى بر این منوال گذشت و مسلمانان در اوقات نماز دچار گرما و آفتاب مى‏شدند پیشنهاد ساختن سقفى را براى مسجد به آن حضرت دادند و رسول خدا(ص)موافقت کرده قسمتى از مسجد را ستون زده و روى آن را با شاخه و برگ خرما پوشاند.

منبع:

http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=ECCCCAA.htm



لیست کل یادداشت های این وبلاگ