سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی
این دلها همچون تنها به ستوه آید پس براى راحت آن سخنان تازه حکمت باید . [نهج البلاغه]
 
یکشنبه 85 اسفند 20 , ساعت 5:0 عصر

 

حلیمه سعدیه رسولخدا(ص)را پس ازگذشت پنج‏سال از توقف آن حضرت در میان قبیله،به مکه و نزدمادرش آمنه باز گرداند،و با اینکه اینکار بر خلاف میل و خواست‏قلبى او بود ولى روى قرار قبلى و وعده‏اى که به جدش‏عبد المطلب و مادرش آمنه داده بود آنحضرت را به مکه آورد وتحویل داد.

و در تاریخ براى اینکار حلیمه که بر خلاف رضاى قلبى اوبود جز آنچه گفته شد جهات دیگرى نیز ذکر کرده‏اند:ماننداینکه:

1-ابن هشام در سیره و طبرى در تاریخ خود از حلیمه روایت‏کرده‏اند که گوید:

پس از ماجراى شق صدر شوهرم به من گفت:من ترس آنرا دارم که این‏پسر دچار جن زدگى-یا جنون-شده باشد،او را به نزد خانواده‏اش‏باز گردان. حلیمه گوید:من آنحضرت را برداشته و به نزد مادرش-آمنه-آوردم،و اوبه من گفت:چه شد با آن اصرارى که براى نگهدارى این فرزند داشتى اورا باز گرداندى؟

گفتم:فرزندم بزرگ شده و من وظیفه خود را نسبت‏به او انجام داده‏ام واینک از پیش آمدها و حوادث ناگوار بر او بیمناکم، و روى همین جهت‏همانگونه که شما مایل بودید او را به شما مى‏سپارم.

آمنه گفت:داستان این نیست راست‏بگوى!

حلیمه گوید:و بدنبال این گفتار مرا رها نکرد تا بالاخره من اصل ماجرا رابراى او نقل کردم.آمنه گفت:آیا از شیطان بر او بیمناکى؟گفتم:آرى،گفت:هرگز نگران نباش که بخدا سوگند شیطان را بر او راهى نیست وفرزند مرا داستانى است، مى‏خواهى داستانش را براى تو باز گویم؟گفتم:

آرى...

حلیمه گوید:سپس آمنه داستان دوران حاملگى و ولادت آنحضرت ومعجزاتى را که مشاهده کرده بود براى من باز گفت... -که ما قبل از این‏در داستان ولادت نقل کرده و تکرار نمى‏کنیم-و آنگاه گفت:فرزندم رابگذار و برو (1)

2-و نیز در همان سیره ابن هشام آمده که از جمله‏انگیزه‏هاى حلیمه در باز گرداندن رسول خدا به نزد مادرش آمنه‏آن بود که چند تن از نصاراى حبشه رسول خدا(ص)را با حلیمه دیدند،و نگاههاى دقیق و خیره‏اى به آنحضرت نموده و او رابررسى کردند،و آنگاه بدو گفتند:

ما این پسرک را ربوده و به شهر و دیار خود خواهیم برد که‏او در آینده داستان مهمى دارد که ما دانسته‏ایم و همین سبب شدتا حلیمه آنحضرت را پیوسته از نظر آنان دور داشته و بالاخره هم‏ناچار شد او را به نزد آمنه بازگرداند. (2) و نظیر این روایت در کتابهاى دیگر نیز با مختصر اختلافى‏نقل شده است.

منبع:http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=ECCABC1.HTM



لیست کل یادداشت های این وبلاگ