در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود . خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]
 
دوشنبه 86 اردیبهشت 24 , ساعت 12:8 عصر

 

به گفته ابن هشام در ماه صفر، یعنى یازده ماه پس از ورود رسول خدا(ص)به مدینه، نخستین غزوه و اولین سفرى که آن حضرت به منظور جنگ با دشمنان اسلام از شهر خارج شد اتفاق افتاد، در این سفر رسول خدا(ص)سعد بن عباده را براى رسیدگى به کارهاى مردم در مدینه گماشت و خود با جمعى از مسلمانان به منظور جنگ با بنى ضمره و اطلاع از وضع کاروان قریش بیرون آمد ولى به کاروان برخورد نکرد و با بنى ضمره نیز پیمانى به عنوان صلح و دوستى و عدم تعرض بست و به شهر بازگشت.

 

منبع:

http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=ECCCCAI.htm



لیست کل یادداشت های این وبلاگ